Sunday, July 13, 2008

Who the hell are u people?

بدون شک جذاب ترین و سرگرم کننده ترین و غیر قابل پیشبینی ترین پدیده دنیا رفتارهای انسان است.جذابیت دو چندان آن وقتی است که حقیقتی وجود ندارد ، زیرا حتی خود شخص هم نمی داند که چرا ؟ وشاید هم چرا نه؟!بهر حال چیزی که جالب است این است که همیشه چیزی هست تا لبخند را روی لبانت نگه دارد

Thursday, July 10, 2008

problems!

اگه زندگی باهات راه نمیاد ، فکر کنم باید باهاش قر بدی عزیزم

Sunday, July 06, 2008

بیژ بیژ و منیژ ؛ ترمالی از محمود عزیزی یا محمود آدامسی

دیده و شنیده بودیم که از عروسک خیمه شب بازی برای مسخره کردن شاه و فرح و غیره و نمایش هایی برای تحریف تاریخ استفاده می کنند،شنیده و دیده بودیم که ماسک جورج بوش می گذارند و دلقک بازی در می آورند، اما دیگر این یک مورد را ندیده بودیم که شاهنامه را به تمسخر بکشند.آن هم نه با عنوان کمدی بلکه در اجرایی با نامی کاملا جدی و پوستری که بیش از آن به کلاسیک بودن این کار روایت داشت.جمعه بود ، رفتیم که ببینیم قضیه از چه قرار است.اجرا شروع شد ؛ کاملا جدی، هر چند که از همان ابتدا معلوم بود که تمرین درست و حسابی ای نکرده اند و سراسر تپق گفتاری و رفتاری داشتند.نقال درویش پیری آمد و شروع کرد به نقل داستان و در میان آن نمایش نیز به پیش می رفت ، به اواسط نمایش که رسیدیم احساس کردم من دچار توهم شده ام ؛ یک مقدار خودم را جمع و جور کردم و دیدم نخیر !توهم نیست، کار از حالت کاملا کلاسیک به سمت کمدی رفته است و منیژه و دایه اش شروع کرده اند به اجرای کمدی بزن و بکوب!از این یک مورد گذشتیم و گفتیم حتما برای جذب مخاطب عام بوده و ...گذشت و نوبت حضور رستم رسید!دیدیم که رستم همان بازیگر نقش خسرو شاه ایران است که برایش یک ریش مسخره عمو نوروزی گذاشته اند!رستمی که از دست دو خانم به تنگ آمده و ترسیده!گفتیم این نیز بگذرد ! قضیه ادامه پیدا کرد و کار به اجرای حرکات موزون انتهایی نمایش رسید!منطقی آغاز شد و یک گروه دختر و پسر شروع به اجرای کار کردند ،وسط کار آهنگ تبدیل به آهنگ رپ شد و پسران شروع به برک دنس تکی کردند!5 دقیقه تمام!باورتان نمی شود!حتما می گویید باز دارد غلو می کند!اما پنج هزار تومان دور بریزید و ترمال آقای عزیزی را که دم از فرهنگ می زند ببینید.در آخر نمایش هم دوست عزیز با یقه باز و آدامس جوان روی صحنه آمد!می دانی مشکل کجاست؟مشکل اینجاست که اگر در نام نمایش یا طرح پوستر چیزی به عنوان نگاهی نو به داستان بیژن و منیژه بود اصلا ناراحت نمیشدم!اما مشکل اینجاست که عمدا به هجو می کشند این اسطوره های کهن را.دیگر نه ارزشی برای صحنه سالن اصلی تیاتر شهر قائل اند و نه برای جاودانه هایی مثل شاهنامه!ننگ بر شما
پی نوشت : مانده ام که چطور این نقال درویش حاضر به اجرا در چنین مسخره بازی ای شده است

Wednesday, July 02, 2008

چراغ جادو


اسلام ناب
از سر و روی ما بالا می رود
کمربند را بسته اند دور من
اجباری بودن سفر فاجعه است
بهشت هم باشد باشد
نمی شنوند هر چه می گویم
من رماتیسم روحی دارم
جای خوش آب و هوا به من نمی سازد
اسلام ناب
بوی گلاب را مثل بوی توالت کرده برای من
از بس که خوش خاطره است این عطر بی بدیل
غول چراغ را به داخل برگردانید
بگذارید هر کس غول خودش را داشته باشد

Saturday, June 28, 2008

سیاره من

سیاره من کوچک است.حتی از سیاره مسافر کوچولو هم کوچک تر.آنقدر کوچک که از همان جایی که خورشیدش غروب می کند دوباره طلوع می کند.سیاره من گلی ندارد.یک گرامافون دارد که نغمه هایی برای طلوع و غروب خورشید پخش می کند.من یک ننو دارم که روی آن لم می دهم و با هر بار عقب و جلو کردن آن خورشید من طلوع و غروب می کند.می نشینم و با غروبش گریه های پرسوز می کنم و با طلوعش لبخند زنان صبح بخیرمی گویم

Saturday, June 21, 2008

کی بچه رو کرد؟ یا مددی دوست داریم

ماجرای دانشگاه زنجان اگر تا به حال به گوشتان نرسیده باشد حتما به گوشتان می رسد پس در این نوشته به اصل مطب نمی پردازیم بلکه به زوایای پنهانی آن که ممکن است در بار اول به ذهن شنونده و بیننده نرسد نگاهی خنده دار خواهیم داشت.دکتر مددی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان؛ کسی که خوابگاه های دانشجویی و سایر امکانات رفاهی دانشجویان را تحت نظر دارد و ضمنا عضو اصلی کمیته انضباطی دانشگاه نیز می باشد در حال ترتیب دادن یک سفر سانفرانسیسکو با دختر دانشجو بود که مورد تهاجم ده پانزده دوربین موبایل قرار می گیرد و مجبور می شود که قید سفر را زده و دور اتاق خود بچرخد و دنبال بهانه بگردد.نکته اول اینکه این دوست دول بدست شهرستانی چرا مکان ندارد؟طبق اظهارات همسفر سانفرانسیسکوی ایشان ، جناب استاد مددی که گویا نسبتی با استاد حاج رمضان کسکنی نیز دارد به این داف زنجانی فرموده اند که چون منزل اینجانب جای مناسبی برای پرواز به سانفرانسیکو نیست بعد از ساعت اداری به دفتر من مراجعه فرمایید که این جمله گواهی بر عدم در اختیار داشتن مکان برای نام برده می باشد.نکته دوم این است که عنوان تز دکترای این استاد معظم معراج پیامبر بوده است و پرواز و معراج پدیده های نزدیک به همی هستند که در بالا رفتن و سفر کردن اشتراک دارند.حال باید دید که از نظر استاد ؛ معراج از نظر لغوی به چه معنی است و ایشان چه تعبیری از این پدیده دارند.من به شخصه مشتاقانه در انتظار مطالعه تز این عزیز پر حرارت هستم.نکته سوم این است که در اظهارات دانشجویان مشتاق؛ ذکر شده است که به دلیل وجود فرش در دفتر مددی ، دانشجویان به داشتن روابط فاسد این استاد شک کرده بوده اند.حال این سوال مطرح می شود که از نظر دوستان ، فرش یک وسیله سفر به سانفرانسیسکوست؟آیا با قالیچه پرنده به سانفرانسیسکو پرواز می کنند؟نظر شخصی نگارنده این است که فرش به دلیل پرز های موجود در بافت آن در طول سفر باعث اذیت شدن پوست مسافران محترم شده و لذا اصلا وسیله مناسبی برای سفر نخواهد بود.نکته دیگر این است که به گفته همسفر دکتر ، ایشان در 14 خرداد به خوابگاه محل سکونت این داف عظیم الشان رفته و پس از وعده یک سفر کوتاه به حراست خوابگاه ، با این داف دانشجو در اتاقی مذاکره کرده و بلیط ها را با فشار از پایین و چانه زنی از بالا!اوکی کرده اند.سوال اینجاست که با توجه به معراج امام در 14 خرداد و عنوان تز دکتر و مسائل قبلی , آیا حضور استاد در خوابگاه هم در راستای همین مسئله بوده است یا نه؟ بهر حال پدیده آلت های استوار در مملکت کنونی ما پدیده ایست که باید بصورت ساختاری مورد بررسی قرار گیرد و می توان کارگروه مشترکی میان سازمان گردشگری و سازمان آب و سد سازی کشور برگزار کرد و نتیجه کار این کارگروه!را در سفر های دیگر استانی به عرض ملت شهیدپرور ایران رساند

Friday, June 13, 2008

Chaos!

وقتی در یک محیط آشوبی زندگی می کنی روی هیچ چیز نمی شود حساب کرد.اگر سعی کنی از روی معادلات و شرایط اولیه ها رفتار آینده را پیش بینی کنی متوجه می شوی که حداقل یک پارامتر را در نظر نگرفته ای و غافلگیر می شوی.در چنین شرایطی باید سریع تصمیم گرفت و بدون تغییر در حهت کلی آشوب، تنها به اندازه های بسیار کوچک مسیر را اصلاح کرد تا جان سالم به در برد.زندگی در آشوب مثل حرکت با سرعت 140 در اتوبانی شلوغ است که همه در آن با همین سرعت حرکت می کنند.تنها باید سعی کرد تا از میان ماشین ها رد شد ، ترمز یا تغییر ناگهانی مسیر چیزی جر نابودی نخواهد داشت.چای شیرین یک محیط آشوبی است.درست پس از اینکه با سرعت شکر ها را هم میزنی.شکر ها نمی توانند مسیر دست تکان دهنده را عوض کنند.تنها می توانند سعی کنند دیرتر حل شوند

Sunday, June 08, 2008

Cast away

به هر کس که نمی خواد بره خارج التماس می کنم از لیسانس نیاد شریف.تورو خدا نیا.اینجا یه ترمیناله.بعد از 6 سال میبینی هیچ دوستی برات نمونده.تنهای تنهایی.خیلی وحشتناکه

Saturday, May 31, 2008

Drugs!



این کوچولوهای کربنی، این کوچولوهای پروتئینی
این ها یعنی خشم ، یعنی عاطفه ، یعنی اضطراب ، یعنی خوشبختی
چقدر شگفت انگیز است ، همینطور که داخل رگها تاب می خورند، احساسات را به سلولها دلیور می کنند
حالا تو فکر کن روحانیت داری، معنویت مستطیلی داری
همه اینها را با یک سوزن می توان تنظیم کرد ، کدام طبقه بهشت را می خواهی؟

Wednesday, May 28, 2008

چیپس ساده

روحانیت و معنویت برای جامعه ما مثل چیپس پیتزا است.ملت کیف می کنند که دارند پیتزا می خورند اما در واقع چیزی جز چیپس وجود ندارد.لطفا چیپس را دوست داشته باشید.چیپس ساده