Wednesday, May 16, 2007

به به

آدم ها دو دسته اند.یک دسته آنهایی هستند که با تمام آشغال بازی هاشان جزو آدم های پاک حساب می شوند و دل خواباندن یک کشیده نا حق را ندارند و دسته دوم آنهایی که بر خلاف پاکی ظاهری ای که به خودشان ماله می کشند همان گهی هستند که می دانی.من شخصا جزو دسته اول بودن را ترجیح می دهم.در ضمن فکر انواع دیگر انسانها را هم از سرت بیرون کن دوست من!زندگی همین گهی است که می بینی و اسپری خوشبو کننده هم نقش ماله را دارد.حالا یک به به کامل خالی کن توی چاه فاضلاب
پی نوشت: بعضی ها چقدر تاپاله باقی مانده اند.اصلا به قیافه شان نمی خورد که پوشک ببندند اما بدتر از آن منتظر پودر بچه هم می مانند.ما را بخیر و شما را به سلامت!قربان همه بچه های ریش دار

Monday, May 14, 2007

آخرین کار


پی نوشت: از دوستان برقی تقاضا می شود که بیاین بشینین ببینین طرف چی میگه .این همه به فکر آخرتتون بودین بیاین به درد دنیاتون می خوره

Sunday, May 13, 2007

میعاد در لجن


من تمام حجم شش هایم را پر می کنم از چند هزار اکسیژن دوست داشتنی
و یادم را فراموش می کنم
برای احساس کمی بهتر ، عطر چند شاخه گل یاس من را بس است
اینجا در شبانه های فکر من ، بر پاره پاره های خون آلود میدان افکار ، گل یاس می زاید
گل یاس می ماند
حتی اگر تو نباشی


پی نوشت: الان چهل و چهار ساعت است که نخوابیده ام و خوابم نمی برد.فکر کنم اینسامنیا گرفته ام
پی نوشت2:برای بار فلانم شب های روشن را دیدم.جواب میدهد اساسی

Friday, May 11, 2007

هدیه ای به دوستان


خوب اینم آخرین کار پوستر من.تقدیم به دوستان دانشکده بخصوص موری که شب شعر رو میذاره

Wednesday, May 09, 2007

فلسفه وجودی یک آینه سقفی

یک روز یک آدم معمولی بطور تصادفی از داخل آینه سقفی بزرگی که آسمان را گرفته بود خودش و آدم های اطرافش را دید.صحنه خنده دار و حزن آلودی بود.مجموعه ای از حرکات در هم که میانگین آن همین سکونی بود که حالا او را در بر گرفته بود و یک چرخ بزرگ که با این حرکات در هم می چرخید و برای یک مرد چاق یک صفحه موسیقی را می چرخاند


پی نوشت: من حالم خوب است
پی نوشت 2: تمام تلاشم را جمع و جور کردم که این افسردگی لعنتی را دک کنم
پی نوشت 3: دلم برای پی نوشت گذاشتن تنگ شده بود

Monday, May 07, 2007

پیتزای قرمه سبزی

چکمه های ساق بلند ، سوتین های بی بند ، دماغ های سر بالا ، صندوق رفع بلا ، ذخیره های ارزی ، محمود آل نبی ، سردارهای قلابی ، امنیت روانی ، با چادرای ملی ، پروتز سینه ها ، شیر مادر! بچه ها! ، بچه حاجی ، بی ام و ، کاندومای میوه ای ، دبی ، عباس قادری ، آزادی های تخمی ، نهار و شام کیک زرد ، صبحانه عرق دینی ، حلیه المتقین ، افتخار مسلمین ، سکس پولی؟ وب میدی؟ چت میکنی بام بیبی؟ ، شاخص کل سهام ، پیرو خط امام ، دکتر قلب نمی خوایم ، جراح فک و بینی ، آدمای دوزاری ، دفترای ادواری ، صبح ها دعای ندبه ، شبها زری قلنبه ، قلیون سیب زمینی ؛ تیست هلو با دیزی ، سوفله غاز نذری ، نجابت ایرونی ، پرده های گلدوزی ،کریستال حبه ای ، انرژی هسته ای ، توسعه صنعتی ، اونم به سبک چینی ، زندگی های قرضی ، قرص برنج ، اکستاسی ، دموکراسی دینی ، پیتزای قرمه سبزی

Friday, May 04, 2007

شازده کوچولوی نوستالژیک من

خوشبختی شازده کوچولو نسبت به من در این است که شازده کوچولو یک اخترک کوچولو داشت که دو آتشفشان روشن و یک آتشفشان خاموش داشت و می توانست روزی چهل و هفت بار غروب خورشید را تماشا کند اما من مجبورم در سیاره هایی که به آنها سفر می کنم زندگی کنم.شباهت هایمان زیاد است اما شاید اساسی ترین شباهتمان این باشد که خام تر از آن بودیم که راه دوست داشتن گل ها را بدانیم


پی نوشت:این کتاب بشدت من را یاد وحید می اندازد.به یاد خودم می اندازد

Monday, April 30, 2007

وطن؟

بعضی وقتها فکر می کنم که وطن یعنی چه؟برای من چه معنایی دارد.اصولا وطن جایی است که انسان به آنجا تعلق خاطر داشته باشد و مردمانی که در آنجا زندگی می کنند را شبیه به خود بداند.برای من یعنی چه؟
ایران وطن من است اما در تعریف وطن نمی گنجد.مردمانی که در اینجا می بینم از نظر رفتاری به دو دسته اشغالگر و اشغال شده تقسیم می شوند که من با هیچ کدام از این دو گروه احساس نزدیکی نمی کنم.گروه اشغالگر که گویا گروه اشغال شده ارث پدری آنها را مفت مفت می خورند و جا را برای ظهور آقاشان تنگ کرده اند،از هر فرصتی استفاده می کنند تا این گروه را مورد عنایت قرار دهند و با کلمات مورد علاقه شان (از جمله جنده ،بچه سوسول و غیره بسته به جنسیت مخاطب) آنها را مورد خطاب قرار داده و با این کار از انواع نعمات بهشتی از جمله حوری و قلمان و غیره(بسته به نوع علاقه جنسی آنها) و هزاران جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر بهره مند شوند.نمونه اش هم همین طرح های جهادی مبارزه با بد حجابی و جمع آوری ماهواره ها و غیره است.اما گروه دوم که اشغال شده بنظر می رسند روی گوسفند را هم سفید کرده اند و تا جایی که گنجایش دارند از پذیرفتن آلات دوستان اشغالگر امتناع نمی کنند و هر چه به آنها دستور داده شود انجام خواهند داد و حتی در نهان خانه مغزشان هم اندکی تنفر از این دوستان اشغالگر بوجود نمی آید.بهانه اکثر این موجودات گوگوری مگوری هم این است که اعتراض خطرناکه حسن!حسن خیلی خطرناکه حسن.ما می خواهیم زندگیمان را بکنیم و کاری به اینکه چه چیزی می رود داخلمان و عبور و مرور می کند نداریم.خوب باید اعتراف کنم که از این گروه حتی بیشتر از گروه اول حالم بهم می خورد و به این نتیجه می رسم که واقعا کلمه هموطن برای من معنای خاصی ندارد.یک درصد خیلی اندک هم وجود دارند که مانده اند که چکار کنند.اگر میشد با هم یک جزیره ای کشف کنیم و برویم آنجا وطن تشکیل دهیم خوب میشد


Sunday, April 29, 2007

باران های گرمسیری

عکس حذف شده است
روی تختم افتاده ام ، خیس و عرق کرده
صدای تراوش باران های گرمسیری از ابرهای غرق به گناه می آید
و من ، تب دار ، به آرزو های کفن کرده ام می اندیشم
و دستانم را که در میان بوی تند عرق ، تنها نوازشگران این تن خسته است می نگرم
باران می آید و تب داری این هوای گرم ،امکان هرگونه تبخیر را دفن می کند
و من عاقبت زیر خروارها عرق ؛ غرق می شوم

Friday, April 27, 2007

عکس حذف شده است