آقا تو این خراب شده جایی هست آدم بره توش داد بزنه ، چیز بشکونه ؛ انقدر که خسته شه به نفس نفس بیافته ، بشینه کفه زمین زار بزنه ، بعد کتش رو برداره بره بیرون یه باد خنکی بزنه صورتش ، بعد آدم شه؟
Friday, November 11, 2011
Sunday, November 06, 2011
چگونه در سی ثانیه بگا رویم؟
سلام دوستان
امروز می خوام طرز تهیه یک عدد انسات منفرد بگا رفته شده رو به شما آموزش بدم . این غذا خیلی سریع و در عرض سی ثانیه آماده میشه.
مواد لازم:
یک عدد مغز در حال کار
دو عدد خایه
جفا به مقدار لازم
کنسرو چک کردن خبر های مام میهن
محسن نامجوی رنده شده بدون دماغ
پودر لش و لوش سوخاریه به دنبال ران عشق به خون غلطیده
یادها و خاطره ها سه پیمانه بصورت کته
یک پاکت سیگار حلقه شده ، پای بلند و داف
خوب دوستان عزیز ، در ابتدا دستاتون رو بشورید چون قرار در سی ثانیه آینده به وفور دستتون رو در چیزهای مختلف کنید و همه ما می دونیم که دهنی بده! خوب اول مغزتون رو روی اجاق قرار داده و کم کم گرمش کنید ، سپس بدون دستکش ( قبلا دست هاتون رو شستید) به مدت ده ثانیه دو عدد خایه ای رو که از قبل آماده کردید ورز بدید. حالا وقت اون رسیده که یکی از اون سیگار های پای بلند رو آتیش کرده و یه مقدار از اون محسن نامجوی بدون دماغ رو تف بدید(مارک "رفتم سره کوچه دو سه نخ سیگار بگیرم" رو به شما پیشنهاد می کنم.) حالا وقتشه که ران عشقتون که قبلا در خون غلطیده و به مدت شش ماه خیس دادید توی چند تا از اون لش و لوش های سوخاری بمالید و کنج دلتون بگذارید تا کاملا سرخ بشه ، حالا وقت اون رسیده که یاد ها و خاطره ها رو آبکش کنین و یک مقدار از اون کنسرو خبر هاتون رو برای تزیین ران عشق استفاده کنین. در انتها خایه های ورز داده شده رو به مغز در حال کار اضافه می کنین و پک های نهایی رو به سیگار می زنین. تبریک میگم ؛ غذا آماده است ، شما به گا رفتین. این غذا میتونه با عصاره تلفن به عشق به خون غلطیده سرو بشه ، برای تزیین هم می تونین از همون دو عدد خایه استفاده کنین. نوش جان
امروز می خوام طرز تهیه یک عدد انسات منفرد بگا رفته شده رو به شما آموزش بدم . این غذا خیلی سریع و در عرض سی ثانیه آماده میشه.
مواد لازم:
یک عدد مغز در حال کار
دو عدد خایه
جفا به مقدار لازم
کنسرو چک کردن خبر های مام میهن
محسن نامجوی رنده شده بدون دماغ
پودر لش و لوش سوخاریه به دنبال ران عشق به خون غلطیده
یادها و خاطره ها سه پیمانه بصورت کته
یک پاکت سیگار حلقه شده ، پای بلند و داف
خوب دوستان عزیز ، در ابتدا دستاتون رو بشورید چون قرار در سی ثانیه آینده به وفور دستتون رو در چیزهای مختلف کنید و همه ما می دونیم که دهنی بده! خوب اول مغزتون رو روی اجاق قرار داده و کم کم گرمش کنید ، سپس بدون دستکش ( قبلا دست هاتون رو شستید) به مدت ده ثانیه دو عدد خایه ای رو که از قبل آماده کردید ورز بدید. حالا وقت اون رسیده که یکی از اون سیگار های پای بلند رو آتیش کرده و یه مقدار از اون محسن نامجوی بدون دماغ رو تف بدید(مارک "رفتم سره کوچه دو سه نخ سیگار بگیرم" رو به شما پیشنهاد می کنم.) حالا وقتشه که ران عشقتون که قبلا در خون غلطیده و به مدت شش ماه خیس دادید توی چند تا از اون لش و لوش های سوخاری بمالید و کنج دلتون بگذارید تا کاملا سرخ بشه ، حالا وقت اون رسیده که یاد ها و خاطره ها رو آبکش کنین و یک مقدار از اون کنسرو خبر هاتون رو برای تزیین ران عشق استفاده کنین. در انتها خایه های ورز داده شده رو به مغز در حال کار اضافه می کنین و پک های نهایی رو به سیگار می زنین. تبریک میگم ؛ غذا آماده است ، شما به گا رفتین. این غذا میتونه با عصاره تلفن به عشق به خون غلطیده سرو بشه ، برای تزیین هم می تونین از همون دو عدد خایه استفاده کنین. نوش جان
Friday, November 04, 2011
Remember Remember, The 5th of November...
بعضی وقت ها فک می کنم خدا چجوری دلش میاد رویاهای به این قشنگی رو واقعی نکنه؟ خداییش خوشگل می بافمشون
Saturday, October 15, 2011
صندلی های قرمز دوست داشتنی با بوی نفتالین
بعضی وقت ها یک موسیقی ، یک نوا یا یک ترکیب فضا و موسیقی آدم را بر می دارد می برد به جایی دور یا دیر. دیشب فرصتی شد تا به ارکستر سنفونیک کلیولند بروم. ترکیب فضا و صدا و آدم های روی صندلی مرا برد به تالار رودکی خودمان ، به تمام آن شب هایی که اجرا دیدیم ، موسیقی شنیدیم و همدیگر را پیدا کردیم. در تمام طول اجرا ، چایکوفسکی می شنیدم و حافظه فراموش شده ام را پیدا می کردم. داشتم فکر می کردم که اینجا آدم را کم کم خالی می کند. کم کم تبدیلت می کند به چیزی که هیچ وقت نمی خواستی و بی سر و صدا اینکار را می کند. دیشب اما انگار تلنگری بود. تلنگری بود تا دوباره سعی کنم به شنای خلاف جهت. از این به بعد بیشتر می نویسم. تا بعد
Wednesday, August 31, 2011
تکه هایم را به دست باد دهید
زخم ها هرگز التیام نمی یابند ؛ درد ها ساکت نمی شوند
تنها عادت می کنیم به سوزش و سرخی
تنها آرام آرام می میریم
Sunday, August 28, 2011
Wednesday, August 24, 2011
جایی نمونده توش
میزان امید به زندگی آدما رو میشه از مقدار ظرف نشسته باقی مونده تو سینک ظرف شویی فهمید
Sunday, July 03, 2011
Friday, July 01, 2011
Infected
یک زمان هایی هست دلت می خواهد زمین دهن باز کند و با کله بروی توش. مهم نیست که چند ساله ای و کجای زندگیت هستی ، احساسش مو نمی زند. انگاری زمان مفهومش را از دست می دهد. وقتی دوباره این حس به سراغت می آید پیش خودت می گویی : ا ا ا ، دوباره این ، دوباره همین حسی که همراهش قلبت سنگین می شود و می خواهی گریه کنی و مغزت داغ می کند. یک جورهایی مثل اینکه زمان را دور می زند ، همیشه زندگیت را می کند آخرت یزید
Subscribe to:
Posts (Atom)