Wednesday, August 31, 2011

تکه هایم را به دست باد دهید

زخم ها هرگز التیام نمی یابند ؛ درد ها ساکت نمی شوند

تنها عادت می کنیم به سوزش و سرخی

تنها آرام آرام می میریم

Sunday, August 28, 2011

همین

دلم برات تنگ شده... تویی که زندگی بودی...

Wednesday, August 24, 2011

جایی نمونده توش

میزان امید به زندگی آدما رو میشه از مقدار ظرف نشسته باقی مونده تو سینک ظرف شویی فهمید

I am back...

حیف توی دنیا انقدر فیلم خوب ساخته نشده که بشه همه وقتای خالی رو فیلم دید

Sunday, July 03, 2011

والله به خدا

از شانس گه ما نکیر و منکر هم گی از آب در میان

Friday, July 01, 2011

Infected

یک زمان هایی هست دلت می خواهد زمین دهن باز کند و با کله بروی توش. مهم نیست که چند ساله ای و کجای زندگیت هستی ، احساسش مو نمی زند. انگاری زمان مفهومش را از دست می دهد. وقتی دوباره این حس به سراغت می آید پیش خودت می گویی : ا ا ا ، دوباره این ، دوباره همین حسی که همراهش قلبت سنگین می شود و می خواهی گریه کنی و مغزت داغ می کند. یک جورهایی مثل اینکه زمان را دور می زند ، همیشه زندگیت را می کند آخرت یزید

Saturday, June 04, 2011

عنوان ندارد اما شرف دارد

یک نفر یک گوشه ای می میرد یا مردانده می شود.می شنوی و می گویند که دختری بوده در سوگ پدر. حالا پدرش که و چه و خودش با فلان کمالات و  وجنات بماند.واکنش تویی که خبر را می شنوی چیست؟ عصبانی می شوی؟دلت به درد می آید؟تعجب می کنی؟فکر می کنی یک کلاغ چهل کلاغ است؟صبر می کنی تا اخبار ساعت نه اعلام کند یا نه؟ببینی خبر موثق است یا نه؟ببینی ضربه به پهلویش خرده یا نه؟
اما این میان ، من دوست دارم تا سوالی را مطرح کنم.سوالی که هزار بار مهمتر از سوال جمهوری اسلامی آری یا نه است.سوال من این است: آیا حاضری کسی را که با تو آشنا نیست سیلی ای بنوازند و تو ببینی و عبور کنی بی آنکه بدانی به کدامین گناه و در قبل این سکوت، به تو یک چمدان پر از پول بدهند یا نه؟
بنظر من ، جواب به این سوال ریشه تمام آن چیز هایی است که ما بدبختی های کشور دو هزار و پانصد ساله مان می نامیم که نمی دانم این عدد تا به کی قرار است ثابت بماند.
جامعه کنونی ایران ؛ ترکیبی است از مجموعه هایی تک نفره که به ندرت به مجموعه هایی دو تا سه نفره تعمیم پیدا می کند.منفعت طلبی و فقدان اخلاق، ریشه تفکراتی است که به شخص اجازه می دهد تا از جنازه هم نوع نردبامی بسازد برای بالا رفتن.این گونه می شود که وقتی می شنویم عزیزیب در فلان تظاهرات خیابانی به خون نشسته است ؛ اولین کلامی که گفته می شود آن است که خدا را شکر بچه ما ؛ جوان ما و غیره سالم است.
بنظر من ، اکثریت جامعه ایرانی به دلیل ترجیح منفعت شخصی و جلوگیری از بخطر افتادن خود ، ترجیح به تکان نخوردن آب از آب داشته و اگر جوابی از سر صداقت به سوال فوق داده شود ، اکثریت با چمدان خواهد بود.
به یاد داشته باشیم که هرگاه پاسخ غیر از این بود ، نیازی به پرسش جمهوری اسلامی آری یا نه نخواهد بود.

این را برای هاله نوشتم که همه عمر عزادار ملتی بود

Saturday, May 28, 2011

پارازیت

یکبار یک غول بنفش از پشث کمد بیرون آمد
سیگاری تعارفش کردم
ترک کرده بود
پسته خورد و شاشید به زندگی و رفت
گاهی وقت ها می روم پشت کمد
تهیه شده 
با تف